تبليغاتX
ღ نجواي نيمه شب ღ

آخرين نجواي پائيزي

 

دیر گاهیست که تنها شده ام...قصه ي ِغربت صحرا شده ام

 وسعت درد فقط سهم من است...بازهم قسمت غم ها شده ام

 دگر آیینه ز من بی خبر است...که اسیر شب یلدا شده ام

 من که بی تاب شقایق بودم...همدم سردی یخ ها شده ام

 کاش چشمان مرا خاک کنید...تا نبینم که چه تنها شده ام!

 

+ زمزمه شده در  چهارشنبه 1386/09/28 
  با نفس: سايه بشرويه  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T